عدد بده
4

هر وقت که دیگه اشکال نداشت بگین من بیام یه مقدار لوده گری کنم براتون

 


  عدد بده
3

با تمام احترامی که برای آقایان موسوی و کروبی قائلم، رای من استاد حسن شماعی زاده با رمز یا زهرا*

* زهرا همان دختر همسایه دیوار به دیوار
دستت رو بده به دست من یک دو سه بشمار
است

 


  عدد بده
3

امروز بعد از دو سال برایم روشن شد که
قضیه این نیست که ایرانیهایی که به کالیفرنیا می آیند ماشین فروش و راننده تاکسی می شوند
قضیه این است که ایرانیهایی که ذاتا ماشین فروش و راننده تاکسی هستند به کالیفرنیا می آیند
و این یک چیز خیلی مهمی است.

 


  عدد بده
0

- چقدر می مونی؟
- هر چقدر خدا عمر بده.

 


  عدد بده
11

آی پسرا
اگه همه دست به دست هم بدیم
و قول بدیم که دخترای کوپول رو نگیریم
میرن خودشونو لاغر می کنن
و جهانمون قشنگتر و سبکتر میشه

 


  عدد بده
5

ویژه های توچال
رست بیفهای خانواده
جوجه های خانه کباب
کالباسهای تنوری چمن
چیزبرگرهای بیگ بوی
پیتزاهای پیشخوان
و فلافلهای 300 تومنی سر کوچه شرکت،
آماده باشید
من دارم می آیم

 


  عدد بده
12

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت

جناب سپهری با وجود تمام ارادتی که خیلی ها خدمتتان دارند باید عرض کنم که حداقل این یک مورد را ریده‌اید

 


  عدد بده
0

ثبت نام شروع شده و ما بی صبرانه منتظر ظهور ویدئوهای جدید در یوتیوب می باشیم

 


  عدد بده
11

پسر همسایه شان توی جاده تصادف کرده و تمام
غلط نکنم پسر خانم اسبق بوده باشد
زنش توی کوچه زار زار می کند که اگر به من همان موقع گفته بودید من هم الآن پیش او بودم
یک کت و شلوار سرمه ای پوشیده ام با بلوز بافتنی کشمیر مشکی زیرش
از این تیپهای خنده دار که آدمها را توی فرودگاه می بینی و بهشان می خندی
انگار همه من را بشناسند و بدانند که همین الآن رسیده ام
هی به من آدرس می دهند که آن طرف، آن طرف
نمی دانند که من این کوچه ها را بچگی صد بار رفته ام
هزار بار رفته ام
دم در زنی را می بینم که نمیشناسم
می گوید پایین، پایین، توی زیر زمین
از پله های حیاط که می روم پایین می بینم همه همانجا هستند
ده دوازده تا مرد میان سال همه با کت و شلوار و پیراهن مشکی
صندلی ها را نیم دایره چیده اند و نشسته اند
پدربزرگم هم هست. نشسته آن وسط با پیراهن آبی آسمانی و شلوار چهارخانه کرم و قهوه ایش
همه ناراحتند
با خجالت می گویم سلام، تسلیت عرض می کنم
بعضی ها می ایستند
پدربزرگم مرا می بیند
یکهو می خندد با لهجه مخصوصش می گوید به به سلام آقای مهندس. تبریک عرض می کنم
هی فکر می کنم که چرا تبریک می گوید وسط عزا
می گویم لابد چون هنوز خیلی از عید نگذشته، برای این.
می نشینم روی یک صندلی گوشه نیم دایره، کمی عقب تر از بقیه
یکهو میبینم مادربزرگم هم آنجاست
دو تا صندلی جلوی من
از نیم رخ می بینمش
چقدر جوان شده
از خوشحالی دارم می میرم
هی می گویم این ختم لعنتی تمام شود خدا...
مرا می بیند
می خندیم
چند با بر می گردد و با هم می خندیم...
تازه می فهمم که نه این من نیستم
می گویم خدایا ببخشید
ختم را تمام نکن
قول می دهم همینجا آرام بنشینم و فقط نگاهش کنم
ختم را اگر تمام نکنی

 


  عدد بده
3

تصورم از دابلین جایی است شبیه اصفهان
که مردم به صورت طبیعی خنده دار حرف می زنند

 


  عدد بده
3

تو یه سایتی یکی زیر خبر حکم زندان رکسانا صابری کامنت گذاشته بود که:

I hate when bad things happen to pretty girls

خیلی خندیدم!

 


  عدد بده
6

باور نمی کنید چقدر خوشحال شدم وقتی امروز در یک مقاله معتبر علمی اشاره ای به طرح افتخارآفرین اینترنت ملی پیدا کردم:

اینترنت ملی

 


  عدد بده
11

فک کن آدم زنش از اینایی باشه که شبا با جوراب می خوابن
بعد یه عمر شبا تا صبح دو تا پای جورابی می ماله به پاهات
حالا خودش کم بود
جوراباشم هی می ماله
هی می ماله
هی می ماله
اه اه حالم بد شد

Aladdin Middle Eastern Restaurant San Diego
این بنده خدا هم یه کم rank شه ^

 


  عدد بده
2

باید افتخاراتی هرچند سمبلیک آفرید
تا در آینده شرمنده بچه‌ها نشد

 


  عدد بده
5

Some people are only one inch deep
Don't bother helping them dig for more
That one inch is also the thickness.

 


  عدد بده
9

داستان خیلی کوتاه

مادری بود که چهار دختر داشت:
لاله
کره
پنیر
و گردو

 


  عدد بده
16

روزی که ببینمت
می گویم از آن روز تابستانی که برایمان کوفته سبزی پختی
من دیگر هیچ وقت کوفته سبزی نخوردم
و تو دستت را به سرم میکشی
و می گویی "کوفته سبزی که کاری ندارد. خودم برایت می‌پزم مادر."

 


  عدد بده
14

می روم توی یک اداره دولتی، جایی شبیه یک سفارتخانه
شماره ام را که صدا می زنند
می بینم خود باراک اوباما نشسته پشت پنجره
می گویم خیلی از ملاقاتتان خوشوقتم مستر پرزیدنت
یک لبخند خیلی آرامش بخش بهم می زند و می پرسد چکار می تواند برایم بکند
با صدایی هیجان زده که قشنگ معلوم است از طرف چند هزار نفر دارد حرف می زند می گویم
آقای رییس جمهور ما دانشجوهای ایرانی اینجا زندانی می شویم، این را می دانستید؟
با تعجب می پرسد: چطور؟
و من همه ماجرا را برایش توضیح می دهم...

می گویم یادتان هست چند روز قبل از انتخابات رفتید هاوایی مادربزرگتان را دیدید؟
با سر تایید می کند. مطمئنا خودش یادش می آید که مادربزرگش چند روز بعد از آن مرد
می گویم مادربزرگهای ما همه ایران هستند

با اشاره دست پاسپورتم را ازم می گیرد
و توی صفحه ای که ویزای یک بار ورود باطل شده ام چسبیده با خودکار قرمز چیزی می نویسد و امضا می کند
می گوید you are all set
و من همان نصفه شبی از خواب می پرم که بلیت بخرم

حسابی عرق کرده ام
و طاق باز سقف کوتاه بالای سرم را نگاه می کنم

 


  عدد بده
5

یه ضرب المثل خیلی خوب قدیمی هست که میگه:
بعضی‌ها زن نمی‌گیرن
ان می‌گیرن

 


  عدد بده
3

 


  عدد بده
7

یک وبلاگ مفید برای علاقه مندان به غربزدگی

 


  عدد بده
4

یک چیزهایی هست که جدی جدی هیچ راهی برای فهمیدنشان نیست
مثلا اینکه آن شبی که توی دفتر ریاضیات جدیدم یک داستان اروتیـک نوشتم
و بعد همانجا کنارش خوابم برد
کسی دیگری هم خواندش
یا نه

 


  عدد بده
3

میگه آقا تو زندگیت خیلی جالبه. مثل داستان زندگی این آدمهای خیلی موفق می مونه

منم فرشته کـون گشادی میزنه سر شونه‌م میگه: "دیدی حالا..."

 


  عدد بده
3

گرامی باد یاد و خاطره همه جک و جوادان دانشکده برق پلی تکنیک تهران
که بعضا برای خودشان آدمی‌هایی شده‌اند

 


  عدد بده
4

یادش به خیر چه دورانی بود
کامپیوترها درایو :B داشتند
و پسرکهای ژیگول کفش کالج پا می کردند
عجیب زود گذشت

 





July 2009 June 2009 May 2009 April 2009 March 2009 February 2009 January 2009 December 2008 November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006




Warning: include(http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=e96f4599ebce1b013073ee0a22ba4fe5) [function.include]: failed to open stream: HTTP request failed! HTTP/1.1 404 Not Found in /home/vivapers/public_html/semialism.com/index.php on line 707

Warning: include() [function.include]: Failed opening 'http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=e96f4599ebce1b013073ee0a22ba4fe5' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/vivapers/public_html/semialism.com/index.php on line 707